نامه بیست و یکم
برای دخترکم سلام عزیز مامان خوبی گلم دیشب تست کردیم و متوجه شدیم که شما نیومدید تو دل مامان.... حال مامان خیلی گرفته شد ولی به روی خودش نیاورد.... دوست داشت بره خونه عمه صدیقه.... اما وقتی زنگ زد فهمید که همه خونه خاله هستن و هیچکس هم به ما نگفته البته بار اولشون نیست که اینجوریه .... مثل اینکه فقط من میخوام همه با هم باشیم ... ولی خب دیشب دلم خیلی گرفت.... هر چی باشه اونا دختر بابا حسین هستن دیگه .... یه ذره هم که ارث ببرن باید انتظار این چیزا رو داشت ..... درست مثل بابا حسین مامانم .... دلم صاف نمیشه ... مامانتو ببخش که تو وبلاگت این چیزا رو مینویسه ... از غصه اش مینویسه .. خب چیکا...
نویسنده :
الی
9:58



